سيد محمد باقر برقعى
379
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مرا آرزو مانده در دل بهجا * كه ريزم به پاى تو اين اشكها سزاوار پاى وطن ، دُر بود * كه پاى اجانب نه درخور بود چسان بىتو يكدم برآرم نفس * كه مُردم در اين لاجوردى قفس ز ياد تو چون سينه پردازمى * كنون كز تو دورم به غم سازمى در اين ذلّتم چاره جز صبر نيست * كه بيچاره را چاره بيچارگيست برآرم همى دستها بر خدا * كنم از براى بقايت دعا كه يا ربّ تو اين مملكت زنده دار * ورا تا جهان هست پايندهدار دلش خرّم و خاطرش شاد كن * روانش ز بند غم آزاد كن ز چشم بدش تا ابد دور دار * بر اعداش همواره منصور دار ! 2 - پاسخ مام ميهن سلام اى گرانمايه فرزند من * گرانمايه فرزند دلبند من سلام اى عزيز دلوجان من * بهين مظهر عشق سوزان من سلام اى جگرگوشهء مهربان * جگرگوشهء مهربانتر ز جان شنيدم پيامت ز باد سحر * وز او برگرفتم ز حالت خبر صبا گفت از حال و از روز تو * رسانيد پيغام جانسوز تو چه گويم تو را زين سخنهاى سرد * همين بس ، كه داغ دلم تازه كرد مرا مادرى بىوفا خواندهاى ؟ * حديث جفا بر زبان راندهاى ؟ فراموشكارم گمان كردهاى ؟ * ز بىمهرىِ من فغان كردهاى ؟ بكردى به لاقيدىام متّهم ؟ * زدى دم ز تبعيض و جور و ستم ؟ نه و اللّه ! كه من بىوفا نيستم * به جور و جفا آشنا نيستم چو بر لب بود مهر خاموشىام * مبرّا ز عيب فراموشىام نخيزد گر از سينه فرياد من * نرفتهست نام تو از ياد من كجا دل به دل راه دارد يقين ؟ * غلط گويد آن كس كه گويد چنين